به هر طرف نگری جلوهی جمال خداست
حاج مهدی سماواتیپسندیدن4
بازدید100+
به هر طرف نِگَری جلوهی جمال خداست ادب کنید که میلاد سیدالشهداست گرفته ختم رُسُل روی دست، آینهای که در صحیفهی او صورت خدا پیداست به مُصحَفِ رُخ او با وضو نگاه کنید که نقطه نقطهی آن جای بوسهی زهراست شکوه داوری و صورت محمدیاش دل از رسول خدا میبَرد ز بس زیباست رسول، حیدر و زهرا دهند دست به دست به خنده خنده گلی را که گلبن طاهاست هنوز نآمده بگرفت دست فُطرس را که دستگیری از پا فتادگان با ماست طَلب کنید ز مَعبود هر چه میخواهید که مستجاب در این لَیلهی شریف، دعاست به بیت وحی چراغ هدایتی تابید که روشناییاش افزون ز وُسعت دنیاست به منکران شفاعت بگو نگاه کنید حسین بر روی دست شَفیعهی دو سراست خدا به خَتمِ رُسُل کشتی نجاتی داد که پیش وسعت او گم هزارها دریاست در انبیا و رُسُل، در اَئمه تنها اوست که خاک تربتش از بَهرِ درد خَلق دواست رسول گفت حسین از من است و من ز حسین نبی حسین، حسینش همان رسول خداست چه دیدنی است به بُستان سبزِ وحی، گُلی که نقش بوسهی پیغمبرش به سر تا پاست به شهریاری عالم مقام خود ندهد کسی که پشت در خانهی حسین گداست هنوز مَشعَلِ نور است لا اریٰ الموتش هنوز نعرهی هَیهات او به اوج سَماست به صبح سوم شعبان ولادت اول ولادتِ دِگرَش ظهر روز عاشوراست نوشتهاند ز خونش به صفحهی تاریخ که هر که در رَه حق شد فنا، بقای بقاست خدا گُواست غلام سیاه چهرهی او به خِیل چهره سفیدان روزگار، آقاست اگر که شیعه بُوَد با مُحَبَتَش مشهور جهانیان به خدا او امام ما و شماست حسین کیست چراغ هدایتی کَز او همیشه روشن، هفتاد دو چراغ هُدیٰ است نسیمی از حَرَمش گَر گذر کند به جَحیم جَحیم اگر بفروشد به خُلد، ناز، رَواست حسین کیست، چراغی که مَحفِل نورش تَنور و مقتل و نوک سنان و طَشتِ طلاست وظیفه ی همهی انبیا به دوشش بود گذشت از سَر و از جان و کرد قامت راست نه خم به اَبرویش افتاد نه به زانویش سِتاد راست و قامت به بَذل جان آراست هنوز آدم خاکی نگشته خاکَش خلق که سینه کرد سپر از خدا شهادت خواست تو از حسین شنیدی بگو حسینی کیست هزار نکتهی باریکتر ز مو اینجاست حسین کیست، شهیدی که پرچم سرخش به دوش شیعهی او، در تمام نهضتهاست حسین کیست، امامی که در تمام مِلَل به هر زمان بشریت بدون اون تنهاست حسین کیست، ذَبیحُ اللَهی که دین خدا حیات یافت ز خونش، حسین خون خداست کجا رواست که با یکدگر کنار آید حسین عبد خدا و یزید عبد هواست حسین، جان حقیقت روان آزادیست اگر چه پیکر او قطعه قطعه در صحراست سر بریدهی او با شما سخن گوید سکوت کردنِ مَظلوم و ظُلم هر دو خطاست ز عضو عضوِ جدا از همش به ما گوید حسابِ آل محمد ز اهل ظُلم جداست ز من نپرس جهان را دلیل شادی چیست ز من نپرس فلک را بساط عیش چراست به هوش باش بیین ساکنان عرش امروز ندا کنند، که میلاد سَیِدُالشُهَداست