به میدان آمده اکبر و شد وقت فرار
حاج موسی رضاییپسندیدن4
بازدید200+
به میدان آمده اکبر و شد وقت فرار دوباره حیدر و خیبر و خشم ذوالفقار همه گفتن به هم که این پیغمبر است رجزهایش پُر از شکوه حیدر است روَد مثال تیر از کمان به قلب دشمنان به این قوم اهل نهروان نمیدهد اَمان (سیّدنا الغریب، سیّدنا المظلوم سیّدنا العطشان، ای حسینجان)۲ *** تو ستارهی سحر منی وَلدَی علی، وَلَدی علی تو که پارهی جگر منی وَلدَی علی، وَلَدی علی *** علی و رفت چهها با دل اهل حرم شده نگاه آخرش قاتل اهل حرم شده روَد تا میان نیزهها پیغمبر شود سرش آخر هم جدا از پیکر شود *** لحظهی جمعِ تو یک جمع به من خندیدند با تن ریختهات در برِ لشکر چه کنم؟ زندهزنده بدنت را همه کندند علی بیم دارم که بریده بشود سر، چه کنم؟