به لطف خدای جواد الائمه
مهدی رعناییپسندیدن12
بازدید3.5K
به لطف خدای جوادالائمه گدایم گدای جوادالائمه غریبم نخوانید یا ایهاالنّاس شدم آشنای جوادالائمه رسیدم به آزادگی تا دلم شد اسیر ولای جوادالائمه از آن صورتِ گندمین عطر گندم گرفته هوای جوادالائمه رضای خدای امامِ رضا را بِجو در رضای جوادالائمه اگر عاشقی هر نفس مثل سایه برو در قَفای جوادالائمه تو و جنّت و قصر و حور ، آی زاهد من و خاک پای جوادالائمه مَلَک در لباس کبوتر میآید به ایوانْطلای جوادالائمه نه تنها فلک، عرش هم تکیه داده به گلدستههای جوادالائمه شمیم دلانگیز مشهد میآید ز صحن و سرای جوادالائمه در این آخرِ ماه ذی القعده باید بسوزم برای جوادالائمه مرا بیمهام می کند تا مُحرّم لباس عزای جوادالائمه زنی بود و ظلم و دَف و پایکوبی عطش بود و نای جوادالائمه در حجره را بستهاند ، آه خانه شده کربلای جوادالائمه بریده بریده ، شکسته شکسته۲ میآید صدای جوادالائمه دَمِ اَلعَطش شد دَم وا حسینا عوض شد نوای جوادالائمه شبیه حسین ، آه آبش ندادند صدا زد ، بمیرم جوابش ندادند كنيزان شنيدند آهش بلند است جوابی به حالِ خرابش ندادند اگر مَنع كردند از شُرب آبش۲ ولی جا به بزم شرابش ندادند تنش را رها بر روی بام كردند ولی تيغ و نيزه عذابش ندادند دَمِ آن همه كفتر باوفا گرم كه تحويل بر آفتابش ندادند تنش از سر بام در كوچه افتاد ولی نعلها پيچ و تابش ندادند دگر سنگها بغض خود را نشانِ گُلِ رویِ از خون خَضابش ندادند زماني كه تشييع شد،رهگذرها عذابی به عالیجنابش ندادند ولی آه ، در گودی قتلگاهی غروبی ، غريبی پس از بیسپاهی تنش زير سُمّ سُتوران رها شد به بغض علی يكصد و ده هِجا شد همين كه سرش رفت روی سنانها نشستند در موج خون آسمانها در آمد ز عمق جگر ، آه زنها كه در بين گودال میگفت تنها زنی قد خميده : بُنیّ بُنیّ گُل سر بُريده : بُنیّ بُنیّ