به عمه زینب بگم، از تو امشب بگم
حاج امیر عباسیپسندیدن15
بازدید800+
به عمه زینب بگم، از تو امشب بگم(۲) قصههامو مثل رگ هات، نامرتب بگم قصه شبونه بگم، دخترونه بگم دست خولی و باید به جای شونه بگم (روضهها سنگینه و سنگینه سینهم ولی بابا دلشکستهتر از اینم زخمای هلالی چیه روی چهرهت؟ میبینم، میبینم، میبینم) ۲ مظلوم ای بابا ... دست رُو دلم نذار، از دست روزگار نشسته روی قلب من غصهی بیشمار بابایی سردمه، دردام بیمرهمه کل تنم درد میکنه شبیه فاطمه(۲) هنوز تنم میلرزه، اشکام داره میریزه پاهام داره میسوزه، خار مغیلان تیزه(۲) (جوابمو بده، سرت چی اومده؟ کی چوبش رو با بغض روی دندون تو زده؟) ۲ سرت که خونیه، تنت چجوریه؟ اینا همهش زیر سر سنان و خولیه(۲) موی منم مثل تو سوخته یه کم با آتیش دختر تو باید زود تموم بشه تنهاییش(۲) حسین غریب مادر ... * * * * میشه بهم بگی، سپردیمون به کی؟ مَحرمامو دیدم روی نیزه یکی یکی هنوز نخوردم آب، که دارم اضطراب منو تو میرسیم بههم تُو مجلس شراب(۲) زینب تو با خولی همسفر بازاره کی بِین این نامردا هوای ما رو داره؟ دیدم که افتادی، به زیر دست و پا گم شده بود تنت زیر نیزهشکستهها هنوز میسوزم از، آتیش خیمهها بچه یتیما رو زدن مشت و لگد چرا؟ بیحیاها پیش تو نگاه به من میکردند(۲) سر لباس پارهت بزن، بزن میکردند حسین، وای ... * * * * به زخم تنت روی ریگ بیابان(۲) به آه دل و سوز و اشک یتیمان خدايا از این غم چه چاره کنم؟ حسینجان ای آبروی دو عالَم نگین سلیمان به حلقهی خاتم(۲) خداحافظ ای برادر زینب(۲) به خون غلتان در برابر زینب(۲)