نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

به شش گوشهی کربلای حسین کسی هست پایینِ پایِ حسین یکی که نبی نیست اما یقین سر دوشِ او هست جای حسین یکی که اذان میوزد از لبش صدای گلویش صدای حسین پرنده تر از فطرس و جبرئیل پرستوی فرزِ هوای حسین وجودش حسین است و جودش حسن نمای حسن، اِنمای حسین ببین اختران را، سر را ببین پدر را ببین و پسر را ببین **** علی آسمان و علی در زمین علی مرز مابین دنیا و دین علی ظاهر است و علی باطن است علی اولین و علی آخرین علی آب علی خاک علی آفتاب علی دست رب است در آستین علی میزند بر دلِ لشکر و پدر بانگ میآورد آفرین قضا را ببین و قدر را ببین پدر را ببین و پسر را ببین **** گرفته ز چشمِ حرم خواب اشک که پشت سرش ریخت ارباب اشک ستارهاست و دامن کشان میرود و میریزد از چشم مهتاب اشک چون او اولین داغ این خیمه بود پس از رفتنش او شد با اشک رقیه دم گریه سر میدهد حرم را دگر برده از تاب اشک سکینه اخا یا اخا میکند که مارا در این داغ دریاب اشک به دور علی لشکری ریختند توسل نداریم الا به اشک پراکنده کردند آیینه را زده در نگاه پدر قاب اشک ببین جسم زیر و زبر را ببین پدر را ببین و پسر را ببین **** یکی گفت لشکر به دنبالِ من یکی گفت آرام، سر مالِ من یکی داد زد تکه تکه کنید گناهش به دوش من و آلِ من یکی گفت در پایکوبیِتان گرفتم گلابی از این لاله من یکی گفت من بیسلاحم ولی تنش آخر سر لگد مالِ من یکی گفت باید که پخشش کنم درارم ز اهل حرم ناله من یکی گفت خوب ارباًاربا کنید که پیراهنش میشود شالِ من یکی گفت رو بر زمین میکشم نشستهاست زلفش به چنگالِ من یکی گفت از جوشنش میشود کمی ساخت زیور بر اطفال من زدند و زدند و زدند و زدند و زدند علی را بر این دشت برهم زدند **** از رکاب افتاد اما در کجا معلوم نیست میزدند او را جماعت، چند تا؟ معلوم نیست این پیمبرزاده را با نیت قرب خدا میزدند اما در این نیت خدا معلوم نیست عین و لام و یا، سه حرف ساده است انقدر از هم جدا شد که حجا معلوم نیست این پدر که داغ اولادش نشسته بر دلش بعد از این میماند اصلا روی پا؟ معلوم نیست (وای از آن لحظه که نیزه از دهن بیرون کشید )۲ چندتا دندان شد آن لحظه جدا؟ معلوم نیست ناگهان لشکر ز ثارالله نظر برداشتند رفت چشمان حرامیها کجا؟ معلوم نیست میدود زینب به میدان وا اخا گویان ولی در میان هلهلهها یا اخا معلوم نیست میرود اولاد بر روی عبا اما پدر با چه وضعی میرود تا خیمهها معلوم نیست **** چه بیامون میزدنت پیر و جوان میزدنت موذنِ کرببلا دم اذون میزدنت بین عبا میبرنت به خیمهها میبرنت با جوونای جون به لب با عمهها میبرنت حسین...
هنوز نظری ثبت نشده