به ذره گر نظری لطف بوتراب کند
حاج مهدی سلحشورپسندیدن4
بازدید400+
به ذره گر نظری لطف بوتراب کند به آسمان رَوَد و کار آفتاب کند دخیل دامن بابُالحوائجم، غم نیست اگر تمامیِ عالَم مرا جواب کند ندیده چشم کسی تا به حال در دنیا به گریه کودک ششماهه انقلاب کند به گریه هم شده فهماند بعد از این باید حسین روی علیاصغرش حساب کند به زیر دست پدر شد سوار طفل حرم که دشت را به سر حرمله خراب کند نگفت حرمله با خود که ممکن است این تیر حسینِ فاطمه را از خجالت آب کند نگفت حرمله با خود که ممکن است این تیر چقدر خون به دل مادرش رباب کند نگفت حرمله با خود که تیر کوچکتر برای حنجر ششماهه انتخاب کند بیا به زمزمهی آب، آب گریه کنیم به پای مرثیههای رباب گریه کنیم * * * * دلم به درد لاعلاج اسیره یه کم بخواب دلم آروم بگیره خدا خودت بگو چکار کنم من جلو چشام علی داره میمیره تموم آرزوی رفته بر باد سهشعبه بیهوا جواب تو داد الهی دست حرمله قلم شه سر بُریده تو برام فرستاد چشای پُر ستاره تو ببوسم به یاد تو گهواره تو ببوسم ببین کارم کجا کشیده باید گلوی پارهپاره تو ببوسم * * * * میان آسمان سرخ، نور کوچکی تابید ستاره آمده بر روی دست حضرت خورشید ببین از تشنگی با مرگ بازی میکند این طفل شبیه ماهیِ دریا تلظی میکند این طفل پدر، این آبرومندی که دنیا را تکان داده برای جرعهی آبی به خواهش کردن افتاده تحمل کردن این بددهنها سخت مشکل شد بزرگ خیمهها همصحبت مُشتی اراذل شد برای شدت این تیر بابا نیست آماده در این دستش بدن، در آن یکی دستش سر افتاده شکسته ساقهی نیلوفر ششماههای پَرپَر گلوی نازک اصغر به مویی بند شد آخر سهشعبه آیهی خون از دل قرآن درآورده بمیرم طفل ششماهه سهتا دندان درآورده چگونه آبرودار حرم از این بلا رد شد برای خیمه رفتن این پدر خیلی مردد شد به کار این کبیر تشنهلب دریا نمیآمد خجالت را ببین، آقا سرش بالا نمیآمد پدر تنها، پدر خسته، پدر رنجور میآید خدايا رحم کن، دارد رباب از دور میآید تمام ترس من این است جسمش در خطر باشد برایش قبر کَندیم، کاش عمقش بیشتر باشد میان قافله این سیم نوبر کُشت مادر را نوک سرنیزهها بیرون کشیده جسم اصغر را