به دفتر قلم شعر تر میگذارد
حاج مهدی سلحشورپسندیدن12
بازدید14K
به دفتر، قَلَم شعرِ تَر میگذارد سپس قافیه را شِکَر میگذارد تو روح تَعَبُّد شدی پس خداوند طلوعِ تو را در سحر میگذارد بیا امشبی را سر از سجده بردار که سجاده پای تو سر میگذارد علی هستی و قبلِ هرگونه خِصلت خدا در وجودت جگر میگذارد تو که جای خود داری آقا نگاهِ ابوحمزهات هم اَثَر میگذارد نمیخواستم سجدهات کرده باشم ولی هِیبتِ تو مگر میگذراد؟ علی هستی اَلحَق که حیدر نمایی سلامٌ عَلیٰ حضرتِ کربلایی تویی ساقیِ چهارمِ خانواده منم تشنهی جامِ لبریزِ باده منم تا همیشه خمارِ نگاهت تویی علّتِ مستیِ فوقالعاده از آن ساعتی که زبان باز کردم تو جاری شدی بر لبم بیاراده از آن جا که شاهِ دلِ ما حسین است بخوانیمت اِی حضرتِ شاهزاده نه که قوم و خویش تو هستیم آقا خدا رِزقمان را به دستِ تو داده نشستی به جانم اَدَب حکم میکرد که بنویسم از تو، ولی ایستاده! مَدَد کن که از کربلای مُعَلّیٰ بیایم بقیعِ تو پای پیاده عزیزِ حسینی عزیزِ خدایی سلامٌ عَلیٰ حضرتِ کربلایی