به دست خود من
حسین محمدی فامپسندیدن1
بازدید1.7K
به دستِ خودِ من مُعمّم شدی و همه غِبطه خوردن به عَمامهی تو چِقد غصه خوردم چقد گریه کردم پایِ خط به خطِ همین نامهی تو همین نامهای که، پُر از خاطراتِ فدک بود و بازم، حرم رو بهم ریخت نبودی ببینی، غرورم شکست و به یادِ مدینه، دوباره دلم ریخت تو رفتی اما انگار، بینِ در و دیوار یه مادر زمین خورده ، اما این بار مدینه میشد تکرار، شُدن نیزهها مِسمار دوباره دلها خون و، چشما خونبار ای ماهِ تابنده، خورشیدِ بخشنده شدی پراکنده، ای عمرِ من ********** تو در هم شکستی مگه چی به روزِت آوردن که اینجور تَنت زیر و رو شد دیدی آخرش هم از اون قَد و قامت یه تصویرِ مبهم نصیبِ عمو شد به شوقِ پریدن، چقد قد کشیدی شُدی نخ نما و، پر از خاره جِسمت تو از بس کریمی، شدی قسمتِ دشت چقد این فضیلت، میومد به اسمت دارم می سوزم از غم، گُلم پاشیدی از هم تو رو دیدم که کُشتن، اما کم کم شکسته دست و بازوت، زدن نیزه به پهلوت چشاتو بسته خونِ، زخمِ ابروت ای ماهِ تابنده، خورشیدِ بخشنده شدی پراکنده، ای عمرِ من *** شعر و سبک از: مجید نصیری