به خط سبز نوشتم برای خلقت حُسن
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن4
بازدید12.4K
به خطِ سبز نوشتم برای خلقتِ حُسن برای نیمهی ماهِ خدا ولادتِ حُسن برای شوکت حُسن و برای عزت حُسن برای حضرت احسان، برای حضرت حُسن حلول میکند امشب تمامِ حُسنِ خدا امامِ حُسنِ خلایق، امام حُسنِ خدا پیامبر آمد و پیچید عطر نامِ حسن نشست روی دو زانو به احترامِ حسن و گفت از برکاتِ علی الدوام حسن اشاره کرد به یک جمله در مقام حسن حسن ضیاع دل است و فروغِ چشم من است اگر چه عقل چونان مرد باشد آن حسن است چقدر آمدنش را نبی بشارت داد خدا به یُمنِ حضورش به ما ضیافت داد حسن رسید و به دنیای ما حَلاوت داد و حافظ آمد و به گفتهام شهادت داد به حُسن و خُلق و وفا کس به یارِ ما نرسد به دلپذیریِ نقشِ نگار ما نرسد رسیده و به خزانها بهار بخشیده به جایگاهِ کرم اعتبار بخشیده تمام زندگیاش را سه بار بخشیده سه بار نه به خدا بیشمار بخشیده کریم آنچه که دارد تمام میبخشد به سائلی که نگفته کلام میبخشد به غیرِ رحمتِ عامش بگو که رحمت چیست بگیر از کرم او ببین کرامت چیست نگاه کن نسبش را بگو اصالت چیست حسن شناس شو تا که ببینی عزت چیست قسم به آن که به این عالم آبرو داده تمامِ عزت خود را خدا به او داده همیشه از نفسِ او صلاة میجوشد و از قنوتِ نگاهش قنات میجوشد چنان علی ز رکوعش زکات میجوشد میانِ قلبِ دو طفلش فرات میجوشد همیشه نیمهی پنهانِ ماجرا حسن است ز من بپرس که سلطانِ کربلا حسن است قنوت کرد و نگاهش به نور غالب شد شبیه شیر خدا مظهر العجائب شد دعای خلقِ گرفتار فی النوائب شد فقط ولادت او بود روزه واجب شد فقط ولادتِ او بوده که در این ماه است فقط ولادتِ آقا ضیافت الله است قیامت است به باغِ قیامِ صلح حسن صلابت از شکوهِ پیام صلحِ حسن بصیرت است بیانِ تمام صلح حسن و کربلا گِره خورده به نامِ صلح حسن نبوده صلح بگو غزوهی پیامبر بود نبوده صلح بگو فتح بابِ خیبر بود سخن ز چشم حسن شد من از غزل گفتم ز قاسمش همه گفتند از عسل گفتم بیانِ صلح شد و حرفِ مُستَدَل گفتم شهامتش که سخن شد من از جمل گفتم هنوز میرسد از جَند بانگِ تکبیرش و چشمِ فتنه درآمد به لطفِ شمشیرش میانِ معرکه آمد حسن ولی الله تَلَف شد از غضبِ شیر گلهی روباه همین که خورد زمین راکبِ شتر ناگاه صدای نعرهی حیدر رسید ای والله کسی شبیه حسن شیر مردِ بَلوا نیست که ترس در دلِ فرزندهای زهرا نیست تمام آرزوی من زیارتِ حسن است در آن مدینه که تحتِ حکومت حسن است به گوشه گوشهی شهرش علامتِ حسن است و روزهای دوشنبه ضیافتِ حسن است چگونه شرح کنم که چه لذتی دارد مضیف را که غذای حضرتی دارد خیال کن چه رواقی چه مرقدی دارد کریم شهر مدینه چه مَسندی دارد چه سنگهای عقیق و زِبَرجَدی دارد چه آستانه رفیعی، چه مشهدی دارد چقدر صحن حسن مثلِ صحن شیر خداست و صحنِ جامع او صحنِ حضرت زهراست حسن عیارِ حقیقت عیارِ دین داریست درست مرز جدایی عزت و خواریست شهیدِ پول پرستی و ساده انگاریست و ماجرای حسن در زمان ما جاریست سکوت، روحِ نفاق و برادرِ فتنه است همیشه شیعهی او برابرِ فتنه است همیشه حقِّ امامِ زمانه را بشناس دلیل صحبت افشاگرانه را بشناس و منطق سخن عاقلانه را بشناس به هوش باش برادر رسانه را بشناس نصیر باش و همیشه میانِ سنگر باش بصیر باش و همیشه صدای رهبر باش