به جرم اینکه ندارم پدر زدند مرا
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن23
بازدید9.9K
به جرم اینکه ندارم پدر زدند مرا شبیه مادرِ در پشت دَر زدند مرا خبر نداشتم اینها، چقدر نامردند خبر نداشتم و بیخبر، زدند مرا خدا کند که عمویم ندیده باشد، چون پدر، درست همین دوروبَر زدند مرا پدر، وقت غذا تازیانه میآمد نه ظهر و شام که حتی سَحر، زدند مرا سرم سلامت از این کوچهها، عبور نکرد چقدر مثل تو ای همسفر، زدند مرا چه بین تشت، چه بر نیزهها زدند تو را چه در خرابه، چه در رهگذر، زدند مرا فقط نه کعبِ نِی و تازیانه و سیلی سپر نداشتم و با سپر، زدند مرا