به تو گفتم نکن گریه، نگفتم قهر کن با من
حنیف طاهریپسندیدن4
بازدید200+
به تو گفتم نکن گریه، نگفتم قهر کن با من نکردی قهر اگر مادر، چرا با من نمیجوشی؟ به تو گفتم ندارم شیر، بیا این شیرهی جانم و یا این اشک چشمانم، چرا آخر نمینوشی؟ به تو گفتم تبسم کن به روی من، نه بر پیکان سپردی مادرت را عاقبت دست فراموشی به تو گفتم بخواب مادر به دامانم، نه زیر گِل تو آخر قوت قلب منی و زیب آغوشی * * * * دل این نیزهدار از سنگ خار است سرت بالای نِی مثل ستاره است چقدر زیباست پایان من و تو دل من چون گلویت پارهپاره است