بمیرم که بی یار و تنها شدی
حاج عبدالرضا هلالیپسندیدن16
بازدید1.2K
بمیرم که بییار و تنها شدی بمیرم چرا پخش صحرا شدی؟ مثل اکبرت اِرباً اربا شدی عزیزم حسین، ای عزیزم حسین... با شمشیر و سرنیزهها میزنند به روی تنت بیهوا میزنند برای رضای خدا میزنند بریده بریده شده پیکرت نفسهاش بریده شده خواهرت رسیده به گودال خون مادرت عزیزم حسین، ای عزیزم حسین... *** برود آهم از نهان به بلندای کهکشان نظر پیرِ مِیکده میکِشدم کشانکشان مِی زدهام سبو سبو پِیِ تواَم دَوان دَوان هر چه که تو میطلبی میطلبم همان همان زلف حیران تو، حیران تو من مست و پریشان تو من حسین حسین، حسین حسین بندهی فرمان تو من آنِ تو من، آنِ تو من مست و پریشان تو من ریگ بیابان تو من بی دل رندان تو من صید دستان تو من ذبح چشمان تو من مستِ مستانِ تو من چاکِ گریبانِ تو من خاکنشینان تو من غزلخوانِ تو من مسلمان تو من یا اباعبدالله الحسین... به خرابات ما بیا به ظلمات ما بیا اگر اجل امان نداد به میقات ما بیا قمرا، نور و کوکبا مَتِکان گرد از قَبا آمدهای به کشتنم اهلاَ وَ سَهلاً مرحبا سرِ سوداییِ سوداییِ سوداییِ من یار تماشایی من حسین حسین، حسین حسین دوایِ لالایی من دلیل شیدایی من عشق رویاییِ من اوجِ زیبایی من شعر نیمایی من انیس تنهایی من لَیلِ لیلایی من دل دریایی من یا اباعبدالله الحسین... *** آب تشنهی کامَت، باد بندهی رامَت خاک میشود آتش با تکرارِ نامت تو افتادی به روی خاک که ما بالانشین باشیم که ما جزو محبّانِ امیرالمؤمنین باشیم عزادارت پیمبرها، به معبرها، منبرها به یاد حنجرت عمری خمیده قد خنجرها حسین وای، حسین وای... عشق دارد یک قانون، حاء سین و یاء و نون با ذکرت بجوشید در رگها جای خون تکاندم سینه را از غم، به سینه چون که کوبیدم به حکمت کاممان وا شد، سیاهی را که بوسیدم اذان پِژواکی از لحنت، زمین یک خانه در رحلت گرفته مجلس روضه جهان یک گوشه در. صحنت حسین وای، حسین وای...