بقیع و غربت اشک و بغض و حسرت
وحید شکریپسندیدن30
بازدید2.9K
بقیع و غربت، اشک و بغض و حسرت نداری زائر، من بمیرم واست کریمی آقا، زندگیمی آقا غریب و مظلوم، از قدیمی آقا کاش میشد روو قبر تو گلاب بریزم حسن عزیرم حسن، عزیزم حسن داغ غربت تو میکنه مریضم حسن عزیزم حسن، عزیزم حسن شنیدم سجاده رو کشیدنش زیر پات بمیرم برات، بمیرم برات مونده از کوچه برا تو بدترین خاطرات بمیرم برات، بمیرم برات مسموم وا اماما، غریب وا اماما... * بخون از کوچه، آخ امون از کوچه یه مادر برگشت، نیمهجون از کوچه شکست گوشواره، چشم مادر تاره دیدی رد خون، روو در و دیواره اونیکه سیلی به بانوی دو عالم زده چه محکم زده، چه محکم زده شنیدم کشیده رو دو دستی باهم زده چه محکم زده، چه محکم زده مادری میگفت سیاهی میره چشمای من کجایی حسن، کجایی حسن اینکه گوشوارم شکست حرفی به بابات نزن کجایی حسن، کجایی حسن مسموم وا اماما، غریب وا اماما...