بس که در دل داشت سوز و التهاب
مهدی اقدم نژادپسندیدن1
بازدید84
بس که در دل داشت سوز و التهاب دستها پر کرد تا نوشد ز آب دید اندر آب عکس یار خویش در تحیر ماند از کردار خویش گفت با نفس خود ای نفس دنی از همه دشمن، دنیتر دشمنی تو مرا میخواستی رسوا کنی؟ گفت با نفس خود ای نفس دنی از همه دشمن، دنیتر دشمنی تو مرا میخواستی رسوا کنی؟ شرمسار از مادرم زهرا کنی؟ پدرت از نجف آمد، تو هم از خیمه بیا کن خلاص از غم حسرت، دل غمپرور من هوسم بود که آید به سرم، امالبنین مادرت فاطمه آمد، عوض مادر من کنار علقمه غوغاست، مادر سرم بر دامن زهراست، مادر ببین تصویر وصل یاس و عباس بسی این منظره زیباست، مادر به امر مادرش گفتم برادر همی او سرور و مولاست، مادر مادر، ز پشت پردهی خونین چشمم ز پشت پردهی خونین چشمم رخ نیلی او پیداست