بسوز ای دل بزن شراره
حاج محمود کریمیپسندیدن2
بازدید5.7K
بسوز ای دل بزن شراره که شعله خیزد ز سنگ خواره بریز ای اشک به رخ هماره که تازه گشته غمم دوباره صدا ندارد ترانه من کسی نزد سر به لانه من غریب و تنها به خانه من غروب کرده مه و ستاره خزان فتاده به لاله زارم نه تاب هجران نه راه چاره غریب کوچه شهید خانه جدا شد از من به تازیانه به بازوی او به سینه من بود نشانه بود شراره غم خسوف قمر بگویم حدیث قتل پسر بگویم به سینه یا میخ در بگویم کدام را من کنم اشاره *************** بخفته بر روی زمی میروم ای شاه دلم میروم و نمیرود ناقه به زیر محملم *************** اه از دمی که لشکر اعدا نکرده شرم کردند رو به خیمه سلطان کربلا **************** مو که افسرده حالم چون ننالم شکسته پر و بالم چون ننالم همه گویند زینب ناله کم کن تو ایی در خیالم چون ننالم **************** دعا کن خواهرت زینب بمیرد نباشد بعد تو ماتم بگیرد