بر قلب من فرود خنجری که سرت رو از پیکرت ربود
کربلایی نریمان پناهیپسندیدن11
بازدید2.4K
انگار اومد بر قلب من فرود خنجری که سرت رو از پیکرت ربود اونی که سر از تنت برید فکری به حال دل زینب نکرده بود رگاتو میبوسم، تو رو خدا دست و پا نزن نذار که ببینه، اینقده مادرو صدا نزن غریب مادر... خواهر تو شد نصفهجونِ تو میرسه بر مشامم بوی خونِ تو چیزی نمونده از تنت ولی من رو به قبله میذارم استخون تو مرکبا رسیدن، هندِ جگرخوار اومده دوباره به یادم، خاطرهی مِسمار اومده غریب مادر... قلبمو از جا داره میکَنه انگاری چکمههاش توی سینهی منه سر از قَفا میبرید ولی کسی نبود بگه چه طرز بریدنه کدوم بیمُرُوَّت سرت رو روی نیزه زده لال بشه اونی که حرفی ز نعل تازه زده غریب مادر... غرق در خون شد قتلگاه تو رو نیزهها به سوی زینب نگاه تو زیر و رو شد پیکرت ولی کسی نگفت حسین چی بود گناه تو بین دو نهر آب با لبهای تشنه جون دادی جلوی چشمهای من چند بار از روی نیزه افتادی غریب مادر... انگار اومد بر قلب من فرود خنجری که سرت رو از پیکرت ربود اونی که سر از تنت برید فکری به حال دل زینب نکرده بود رگاتو میبوسم، تو رو خدا دست و پا نزن نذار که ببینه، اینقده مادرو صدا نزن غریب مادر...