نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بر زانو آمده پسرش را صدا كند شايد جراحت جگرش را دوا كند گرچه جگر نداشت نگاهش كند ولی بالين او نشسته پسر را صدا كند لكنت گرفته پيرِ جوانمُرده حق بده سخت است واژهی پسرم را ادا كند آمد به پا بلند شود، خورد بر زمين مجبور شد كه خواهر خود را صدا كند كارش به التماس كشيده، ولی چه سود بايد حسين چند عبا دست و پا كند مثل انارِ دانه شده ريخت بر زمين وقتی ز خاک خواست تنش را جدا كند تا خيمهگاه جمع جوانان به خط شدند شايد كه تكه تكه تنش جابهجا كند تا ديد خواهر آمده شد غصهاش دوتا حالا عزا گرفته چه سازد چهها كند كم نيست چشم خيرهسر و شوم و بد نظر ایكاش ميشد اينهمه لشکر حيا كند میكوشد از ميانِ تبرها و دشنهها حتي ز روی تيغ، علی را سوا كند درگير بود ساقهی نيزه به سينهاش راهي نبود تا گرهی بسته وا كند كتفش ز جای ضربِ تبر باز مانده است هر ضربه آمده كه يكي را دوتا كند بدجور دوختهاند سرش را به روی خاک بايد شروع به كَندَنِ سر نيزهها كند مانند خاک روی زمين پخش شد تنش طوري زدند آرزوی بوريا كند ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد