بر زانو آمده پسرش را صدا كند
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن3
بازدید5.8K
بر زانو آمده پسرش را صدا كند شاید جراحتِ جگرش را دوا كند لُكنت گرفته پیر جوان مُرده حق بده سخت است واژه ی پسرم را ادا كند كارش به التماس كشیده ولی چه سود باید حسین چند عبا دست و پا كند مثلِ انارِ دانه شده ریخت بر زمین وقتی ز خاك خواست تنش را جدا كند تا دید خواهر آمده شد غصه اش دو تا حالا عزا گرفته چه با این دو تا كند كم نیست چشم خیره سرِ شوم بد نظر ای كاش می شد این همه لشگر حیا كند آمد به پا بلند شود خورد بر زمین مجبور شد كه خواهر خود را عصا كند تا خیمه گاه جمع جوانان به خط شدند شاید كه تكه تكه تنش جا به جا كند می كوشد از میانِ تبرها و دشنه ها حتی ز رویِ تیغ، علی را سَوا كند مثل حصیر وا شده، شد پخش بر زمین طوری زدند آرزوی بوریا كند خیز از جا آبرویم را بخر عمه را از بین نامحرم ببر