بر دل چنان نشستی
محمدرضا میرزاخانیپسندیدن3
بازدید600+
بر دل چنان نشستی دل دوست را شکستی چه خلاف سر زد از ما که در سرای بستی به کمال حق گفتم که به لب رسیده جانم به غرور و ناز گفتی تو مگر هنوز هستی همه عمر بر ندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی یا اباعبدالله دورت بگردم دورت بگردم دورت بگردم یا اباعبدالله یا اباعبدالله...