بر خاندان شیر خدا شیر دیگرش
علی اکبر زادفرجپسندیدن0
بازدید300+
بر خاندان شیر خدا شیر دیگرش زهرای دوّمی که نشد در تمام عمر عبّاس بی اجازه نشیند برابرش مرد آفرین زنی که توان خواند در جلال آیینهی تمام نمای پیمبرش این است آن نیابت عظمای فاطمه کز رهبرش نمود حمایت چو مادرش این است آن سلالهی زهرا که انبیا گلبوسه مینهند به قبر مطهّرش این است آن بزرگ زنی کز جلال و قدر مردانگی به خاک فتد در برابرش این است آن ستم کُش دوران که در نبرد کرب و بلا و کوفه و شام است سنگرش زهرا که افتخار خدا و رسول بود میکرد افتخار که این است دخترش دارد نشان ز همّت و ایثار فاطمه هر جای تازیانه که باشد به پیکرش هفتاد داغ بر جگرش بود و باز هم لرزید کوفه صاعقه بارید بر سرش وقتی که لب گشود و ندا داد اُسکتوا لرزید کوفه، از کلمات چو تندرش رأس حسین خطبهی او را چو میشنید میکرد افتخار که این است خواهرش زن دیدهای در سخنش برق ذولفقار در بند و سربلند اسیر و امیروار زن دیدهای از همهی شهر مردتر از هرچه مرد عشق بیابان نبردتر شد پیش حق دلیل مباهات اهل بیت وقتی که نور چشم علی گفت ما رأیت با ما رأیت بندگیاش را تمام کرد عهدی نشسته خواند و دو عالم قیام کرد از هر چه بگذری سخن دوست خوشتر است این دخترت علی چقدر شکل مادر است هر بار تا صدا زدهای نام زینبت انگار نام دیگر زهراست بر لبت السلام ای ملیکة الدنیا السلام ای شفیعة العقبی السلام ای نبیرهی یاسین السلام ای نتیجهی طاها السلام ای سلالة الحیدر السلام ای سلیلة الزهرا السلام ای حسن ز پا تا سر السلام ای حسین سرتا پا بدهای نور عین و عین نور تو از این پنج تن فیض حضور ای تو ناموس ایزد متعال مایهی افتخار احمد و ال فاطمه صولت و علی هیبت مجتبی سیرت و حسین کمال ای حریم تو احسن المأمن ای مدیح تو افضل الاعمال دم ز تو میزنیم در همه دم یاد تو میکنیم در همه حال ای که یادت نمیرود از یاد پدر و مادرم فدایت باد زینب اسیر نیست دو عالم اسیر او آن شب که در خرابه نماز نشسته خواند آن شب که ریخت خون ز دیدهی ترش آن شب کرد دفن یتیم سه ساله را با گریه ریخت خاک بر اندام لاغرش آن شب که کرد صرف نظر از غذای خویش تا کودکان گرسنه نخوابند در برش هفت اسمان خروش براورد کیست این این زینب است یا که ودر یا که مادرش زینب، کدام زینب؟ آنکو که زنده ماند خون حسین با نفس روح پرورش زینب، کدام زینب؟ دختی که مصطفی در چهره دید صورت زهرای اطهرش کرب و بلا و کوفه نه، شهر دمشق نه گردید کلّ عالم هستی مسخّرش آنگونه در لباس اسارت عزیز بود کآمد امیر کوفه، ذلیل و محقّرش اینهمه شانهاش از بار فلک خمشده است با علمدار حرم تازه شده هم شانه لااقل یک نفر از آن در و همسایه نگفت زینب ای بانوی تفسیر بفرما خانه مجلس اراسته بود و همه بودند همه همه نامحرم و بی قید همه بیگانه طوری آمد که صدا کرد شکوه زینب زینب امد به سوی بزم ولی مردانه دور ناموس خدا جمله زنان حلقه زدند حان زینب شده شمع و دگران پروانه چه جلالی چه شکوهی است به زینب دادند خواهر ساه نشسته چقدر شاهانه نیستم دختر زهرا اگر ای کاخ نشین با غرورم نکنم کاخ تو را ویرانه گر دهان نجست را به بدی باز کنی میزنم در دهنت ای پسر مرجانه باید الان تو روی دامن زینب باشی چند روزی است که موی تو نخورده شانه من بی وضو موی تو را شانه نکردم حالا به دنبال سرت باید بگردم سر میرود تن مانده زیر سم مرکب بین سر و تن میدود بیچاره زینب هنوزم با مرور خاطراتت جان به لب هستم سه ساعت زخم خوردی و سه ساعت محتضر بودم به پیش چشم من ده اسب از روی تنت رد شد تو خونین پیکر و من بیشتر خونین جگر بودم به ابن سعد رو انداختم آخر سر از غربت منی که از سخن با یک غریبه بر حذر بودم بهانه تا نگیرند از نبود تو یتیمانت برای بچهها هم عمه بودم هم پدر بودم تو شأنت دامن زهراست نه مخروبهی خولی سرت را از تنورت در میاوردم اگر بودم تویی که شرط ضمن عقد من بودی خبر داری که بعد از تو کجا بودم مرا ازار دادند و مرا بازار میبردند من به عمرم سر بازار نرفتم راهیه بازار شدم خبر داری که بعد از تو، کجا زینب و بردن یکی از ما که میافتاد، همه با هم زمین خوردند میون کوچه و بازار ماها رو قاتلت چرخوند همونی که توی گودال تو رو با پا برت گردوند حسین من حسین من حسین من... دارند سمت ما صدقه پرت میکنن