بریدم چو دیوانهها از همه
حاج منصور ارضیپسندیدن11
بازدید6.2K
بریدم چو دیوانهها از همه ندارم بجز یا علی زمزمه خبرها رسیده شده همهمه کنار درِ خانهی فاطمه گدا موقع رو زدن آمده حسینِ امام حسن آمده رجب رفت و شعبان رسیده به ما نگین سلیمان رسیده به ما دعاهای سلمان رسیده به ما نوای حسین جان رسیده به ما در این دست خالی دوتا پرچم است حسین و حسن جانِ ما با هم است یلِ آسمانها قمردار شد علی ذوق کرده پسردار شد دعا کرد و طوبی ثمردار شد اذان گفت و فطرس خبردار شد حسین آمد و ترس بیچاره ریخت پر و بال خود روی گهواره ریخت حسینی که شد مونس مادرش شود زینت دوش پیغمبرش و این شاهنامه خوش است آخرش حبیبش دو جان میدهد محضرش به لبهای مست حبیب این دم است که صد بار اگر من بمیرم کم است همین که خدا خاک من را سرشت کشید اشک من را به این روی زشت مدال مرا شخص زهرا نوشت زدم سینه بیرون زدم از بهشت چه آقاست پا منبریِ حسین بهشتی شده نوکریِ حسین خودم را گرفتار میخواستم سحر چشم بیدار میخواستم شفابخش بیمار میخواستم امان گنهکار میخواستم خودش زیر بال و پرم را گرفت سرم را که بوسید و بالا گرفت میان حسینیه زانو زدم اگر خسته بودم نمیآمدم دو سه ساله شد معطل مرقدم خبر داری اصلاً ز حال بدم برات سفر را بده عازمم رفیق قدیمی حرم لازمم تو هجران کشیدی ز ما زودتر به حج میروی یا منا زودتر نخوان روضهی کربلا زودتر نرو زیرِ سرنیزهها زودتر سفر میروی دخترت را نبر به جان رباب اصغرت را نبر