برون غم بود و داغ بود و وداع سپيده بود
حاج محمود کریمیپسندیدن3
بازدید3K
برون غم بود و داغ بود و وداع سپيده بود خورشيد هم ز شرم به مغرب خزيده بود رد ميشدند مادر و طفلي سياه موي از كوچهاي كه وقت غروبش رسيده بود حتي فرشته بال نميزد به گردشان حتي نسيم هم رخشان را نديده بود مثل هميشه بر سر اين راه جبرئيل از ردپاي خاكيشان بوسه چيده بود آئينهاي كه طاقت آهي نداشت اين چند روز زخم ترك را چشيده بود حالا غريبهاي سر راه عبور او يك دست را براي كشيده، كشيده بود نامحرمي كه كينه ی اين خانواده داشت حالا دوباره نام علي را شنيده بود كودك دويد تا نگذارد ولي نشد دستي حرام بر رخ محرم رسيده بود ديوارهاي خاكي اين كوچه شاهدند افتاده بود مادر و طفلي بريده بود ضربي ز روي و ضربهاي از پشت دست خورد در هر دو گونه جاي كبودي كشيده بود رد ميشدند مادر و طفلي سفيد موی از كوچهاي كه قامتشان را خميده بود