برود آهام از نهان، به بلندای کهکشان
حسین طاهریپسندیدن100+
بازدید5.4K
برود آهام از نهان، به بلندای کهکشان نظر پیر مِیکده، میکشدم کشانکشان مِی زدهام صبوحصبوح، پِیِ تواَم دواندوان هر چه که تو میطلبی، میطلبم همانهمان زلف حیران تو، حیران تو، حیران تو من مست و پریشان تو من، حسین، حسین، حسین بندهی فرمان تو من، آن تو من، آن تو من ریگ بیابان تو من، بیدل رندان تو من صید دستان تو من، ذبح چشمان تو من مست مستان تو من، چاکگریبان تو من خانهنشینان تو من، غزلخوان تو من مسلمان تو من خراب و دیوانهی دیوانهی دیوان تو من یا اباعبداللهِ الحسین ... به خرابات ما بیا، به ظلمات ما بیا اگر اَجَل اَمان نداد، به میقات ما بیا قمرا، نورا، کوکبا، متکان گرد از قبا آمدهای به کُشتنم، اَهلاً وَ سَهلاً مَرحبا سر سوداییِ سوداییِ سوداییِ من یار تماشاییِ من، حسین، حسین، حسین نوای لالاییِ من، دلیل شیداییِ من عشق رویاییِ من، اوج زیباییِ من شعر نیماییِ من، دَمِ مسیحایی من اَنیس تنهاییِ من، لیل لیلاییِ من دل دریاییِ من اسیر و آوارهی آوارهی آواره منم یا اباعبداللهِ الحسین ...