بدنت سرده کار قنفذ نامرده
وحید شکریپسندیدن34
بازدید1.2K
بدنت سرده، کارِ قنفذ نامرده دمِ غسل دیدم، بازوت خیلی ورم کرده زدنت خانوم، گریونه حسنت خانوم نه فقط صورت، پرِ خون شد دهنت خانوم نفسات خانوم، خسخسِ توی صدات خانوم توی این تابوت، بودم کاشکی به جات خانوم وای زهرا... یادمه انگار، دنیا شد رو سرم آوار تو رو با محسن، دیدم بینِ درودیوار توی دود بودی، بینِ چهلتا حسود بودی وسطِ آتیش، افتادی و کبود بودی نیمهجون بودی، زیرِ در پرخون بودی واسهی رفتن، خیلی خیلی جوون بودی وای زهرا... چی بهمن گفتی، از تابوتوکفن گفتی دمِ آخر از یک کهنه پیراهن گفتی بعدم اون گودال، وقتی میره حسین از حال زیرِ یک چکمه، میمونه بدنش پامال یه غروبِ یک غم، رگهات زخمیه و دَرهم میمونه زینب، بینِ لشگرِ نامحرم وای زینب...