با سرِ نیزه تنت را چه بهم ریختهاند
حیدر خمسهپسندیدن22
بازدید1.6K
آه علی اکبرِ من... با سرِ نیزه تنت را چه بهم ریختهاند (ذره ذره بدنت را چه بهم ریختهاند)۳ سنگها روی لب خشک تو جا خوش کردند این عقیق یمنات را چه بهم ریختهاند (میزنی تو دست و پا من دست و پا گم کردهام)۲ (وسط معرکهای رفتی و گیر افتادی)۲ (سر فرصت بدنت را چه بهم ریختهاند)۲ تا به حالا نشده بود جوابم ندهی وای بر من دهنت را چه بهم ریختهاند چشم من تار شده با چه مداواش کنم یوسفم پیراهنت را چه بهم ریختهاند آه علی اکبرِ من...