ببخش اگه جلوی پات نمىتونم بايستم
ابوذر بیوکافیپسندیدن21
بازدید1.3K
ببخش اگه جلوى پات نمىتونم بايستم خيلى عوض شدم نَه؟! همون رقيه نيستم آخه صورتم ... ديگه نگم بابا آخه دست و پام ... ديگه نگم بابا آخه آبلهها ... ديگه نگم بابا آخه كبودى يام ... ديگه نگم بابا (قدّ خميده مو ببين بابا موهاى سفيد مو ببين بابا) ۲ به خونهی قبرِ من خوش اومدى خونهی جديد مو ببين بابا۲ (هذا قبر رقيه)* (شبِ اولِ قبرِ منه كنار من مىمونى؟! خوابم نميره بابا قرآن برام مى خونى؟!) ۲ آخه تاريكه ... ديگه نگم بابا آخه تنهام و ... ديگه نگم بابا آخه مىترسم و ... ديگه نگم بابا آخه بىبابام و ... ديگه نگم بابا (كفن ندارم و ببين بابا لباساى پارهمو ببين بابا) ۲ كمكم تمومِ زخما خوب ميشن جاى گوشوارهمو ببين بابا۲ (هذا قبر رقيه)**