ببخش اگه نشناختمت عزیزم
سیدرضا نریمانیپسندیدن23
بازدید10.9K
(ببخش اگه نشناختمت عزیزم حال و روز سرت برام عجیب بود) ۲ بوی تنور بدجوری گمراهم کرد آخه حواسم پی عطر سیب بود (چرا تنهام گذاشتی پا نداشتی بیای یا که دیگه دوسم نداشتی)۲ چرا چشماتو بستی بابا چیزی بگو تا بدونم قهری یا آشتی با این لب های زخمی با محاسن خونآلود و خاکی منو کشتی (زخمای سر تو انگار روی قلب من میشینه) ۲ منو ببر از اینجا خیلی دلم حزینه میخوام بگم دردو دلامو بابا بگم تو این مسیر چیا کشیدم موهام توی دستای دشمنت بود سواره بود پیاده میدویدم کف پام پُرِ خاره تن هیچکی تو کاروان قد من زخم نداره همه دردم از اینه دیگه جا نمونم زجرم پیام نیاد دوباره آخه جسم نحیفم دیگه تاب لگد خوردن و سیلی رو نداره رمق نمونده تو پاهام بس که تو صحرا دویدم منو ببر از اینجا آخه من دیگه بریدم