با یه علم زدی تو میدون زدی به استواری کوه
حسن عطاییپسندیدن30
بازدید6.7K
با یه علم تو میدون زدی به استواری کوه زمین به زیر پای تو اومده به ستوه در تو اگه فاطمه رو توی پرده دیدن اما تو معرکه دیدن حیدرو به وضوح رو خاک کرب و بلا قدم قدم هرکجا رفته زده علم علم تک تک صفحههای کربلا رو قلم صبر بیبی زده رقم کسی که مو به مو با زهرا و علی مطابقه بین خطبه سر زده که ذوالفقار ناطقه از علی میگه که از قشنگترین حقایقه حیدر حیدر حیدر ***** دل بریدن از حسین نیست توی قانونش پاش مونده تا به آخرین قطرههای خونش یک بار به خاطر حسین آفریده شده اما هزار بار واسه اون گذشته از جونش لحظه به لحظه براش خواهری کرد حرف محبت اومد مادری کرد کاخ ویرون یزید گواهه که تو معرکه کارای حیدری کرد جایی که خنجر هم دو دم شد از بریدن آخرش چهجوری دل بکنه یه خواهر از برادرش خواهری که یک تنه شده تموم لشکرش حیدر حیدر حیدر ***** چون کعبه میشد هر زمان چادر به سر میشد با نام علی خطبههاش برندهتر میشد اگه خدا بین زنها یک پیمبر میخواست جلوتر از همه فقط بنت حیدر میشد هرکی برهنه یا که ملبسه ارادتش به بیبی مشخصه ما که نمکگیر این روضه شدیم هرکسی زینبی نیست مرخصه برا قیام کربلا دوتا یل و برده فقط ذوالفقار دو دمش رو نکشیده بی جهت اون که باد چادرش به لشکری میده جهت حیدر حیدر حیدر