با گریه خیمه گاهو میبینم
سیدرضا نریمانیپسندیدن24
بازدید7.5K
با گریه خیمه گاهو میبینم با غصه ذوالجناحو میبینم با گریه صورتت رو میبوسم با غصه قتلگاهو میبینم یه عده بیحیا رو میبینم فرار بچهها رو میبینم همینکه خیره به سرت میشم یه خنجر از قفا رو میبینم میبینمت به مُشکل افتادی به زیر پایِ قاتل افتادی جلو چشای من به خاک و خون شبیه مرغ بسمل افتادی مظلومِ کربلا حسین جانم مُقَطَعُ الاَعضا حسین جانم *** آب آورت رو میبری میدون گل پسرت رو میبری میدون اُمِّ وهب حالمو میدونه کی خواهرت رو میبری میدون خدا میدونه خوب میجنگن شمشیر نشد با چوب میجنگن میگم که دختر علی هستم از صبح تا غروب میجنگن فدای غصه خوردنت داداش غریب گیر آوردنت داداش برات بمیرم که ته گودال به زور نیزه بردنت داداش آخه اینا چی میخوان از جونت فدای موهای پریشونت هنوز که خِیزَرون نیاوردن بگو چرا شکسته دندونت فدای این نگاه مظلومت از آب هم کردند محرومت تو رو خدا نگو اَنا العَطشان با نیزه میزنن تو حلقومت داره چه غوغایی بهپا میشه دم غروب کربلا میشه والشِّمر جالسٌ عَلی صَدرک داره سر از تنت جدا میشه ***