با گریهاش، اشکِ حرم را در میآورد
حاج محمدرضا طاهریپسندیدن1
بازدید1.2K
با گریهاش، اشکِ حرم را در میآورد چه آتشی از زیرِ خاکستر میآورد با ناخُنش بر سینۀ من چنگ میزد خونِ دلم، از شرمِ آب آور میآورد لبهای خشکش اصلاً از هم وا نمیشُد حتی اگر باباش، انگشتر میآورد دِق میکنم از غصّه آخر، داشت کم کم شیرین لبِ من، تازه دندان در میآورد تیرِ سه شعبه، بی هوا زد، راحتش کرد با خندهاش از پا، پدر را در میآورد تیرِ سه شعبه نه، اگر بهتر بگویم سر نیزهای، با خود سه تا خنجر میآورد وقتی که بر میگشت، دیدم سر به زیر است دستی تَنش را، دستِ دیگر، سر میآورد ای سنگ دلها، قومِ در ظاهر مسلمان گَبر این بلا بر روزِ یک مادر میآورد؟