با چشم تر خود گفتم از مدینه
ابوذر بیوکافیپسندیدن3
بازدید2.8K
(با چشم ترِ خود، گفتم از مدینه) ۲ شد کاسهای از خون، آن زخم سینه (چه شبهایی که من هم از فراقش گریه کردم) ۲ (در اندوه بقیعِ بیچراغش گریه کردم) ۲ (تا رنگ لباسم، همرنگ بقیعه) ۲ (هر لحظه دل من، دلتنگ بقیعه (فدای اون حریمش که بدون سایهبونه) ۲ که در غربت عزادار مزاری بی نشونه وای وای وای امان ای دل امان ای دل...