با همین آشفتگی با درد با حال بدم
سیدرضا نریمانیپسندیدن8
بازدید2.8K
با همین آشفتگی، با درد، با حال بدم با شتاب و دلهره افطار کردم، آمدم از خجالت داشتم میمردم اما نیمهشب بین جمعیت نشستم پیش تو زانو زدم دست خالی صید مروارید اشکم میکنم ساحل دریای من امشب پر از جزر و مد است من کسی جز تو ندارم لطف کن رَدَم نکن هر کسی را میشناسم از درش کرده رَدَم مهربان چوبم بزن بلکه غرورم بشکند تا بخواهی ضربه خوردم از غرور بیهدف هر کسی حرمت شکست از من تو ناراحت شدی جای آن حرمت شکستم با گناه ممتدم یک ضمانتنامه دستم بوده که دعوت شدم تا ابد شرمندهی الطاف شاه مشهدم نامهی اعمال بد پیش زهرا پاره کن تا نبخشی برنمیدارم قدم را از قدم آبروریزم، پلیدم، معصیتکارم ولی من علی را دوست دارم نوکرش صددرصدم هر کجایی که زمین خوردم بلندم کرده است با همین آقاییاش او میبرد تا مقصدم زخم دلم بهتر نمیشه این حیدر اون حیدر نمیشه زخم سرم هر چی که باشه زخم میخ در نمیشه زخم پهلوی زن پا به ماه نکنه هنوز نشد رو به راه روضههاشو گفتم هر شب به چاه پشت در افتاده بود بیگناه کشتنش اما میگفتن که خودش مُرد خودش حتما یه روز محکم به در خورد خودش خورده به جایی چشم و گونش خودش آتیش گرفت لابد تو خونهاش از بعد تو گفتم همیشه این خونه اون خونه نمیشه سی ساله شاید بعد دستات محاسنم شونه نمیشه روضه میخوندی همش با حسین بگو من غریبترم یا حسین؟ زنده بودم پیش چشمای من زنم رو زدن اما حسین زینب و اهل حرم دل نگرانند حسین تا هست زنها در امانند حسین تا هست خیمه روبراهه غم ناموس بعد از قتلگاهه زینب و یه مشت حرامی زینب و مردای شامی حسین جان.......