نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

با لب پاره لب بام سلامم به شما تا بگیرد دلم آرام سلامم به شما آخر از عشق تو راهیِ سرِ دار شدم ای علیزاده ببین میثم تمّار شدم باز هم شُکر زن و بچّه ندیدند مرا موقعی که وسط کوچه کشیدند مرا هیچ کس نیست دگر دور و بر مُسلِم تو بسته شد مثل علی بال و پَر مُسلمِ تو سر عباس و پسرهات سلامت آقا گر شکستند در این کوچه سرِ مسلم تو قِسمت این بود لبِ تشنه شهیدم سازند پیشمرگ جگرت شد جگر مسلم تو لب من خشک و دو چشمم تر و قلبم سوزان زدهاند آتش بر خشک و تر مسلم تو به فدای سر یک موی عزیزان تو باد جانِ هر دو پسرِ دربهدرِ مسلم تو کاش میشد بنویسم که نیایی اینجا که میآید به سر تو چه بلایی اینجا حاصل این سفرت بی علیاصغر شدن است بیبرادر شدن و بی علیاکبر شدن است همهی ترسم از این است که مضطر بشوی مثل این نایب دلسوخته بی سر بشوی وای اگر گرد بر آیینهی تو بنشیند شمر با چکمه روی سینهی تو بنشیند وای اگر کار به توهین و جسارت بکشد وای اگر خواهرتان بار اسارت بکشد
هنوز نظری ثبت نشده