نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

پای درد و دل دخترت بشین با لبای پاره میخونم برات لکنتم داره اذیت میکنه روضه با اشاره میخونم برات اینطوری دست منو گره زدن دستهای عمه رو بستن اینطوری سر تو نمیتونم بغل کنم مچ دستمو شکستن اینطوری وقتی توی تب میسوزم باباجون لرزه تُو تنم میافته اینطوری با تَهِ نیزه یهجور منو زدن سر و گردنم میافته اینطوری روز و شب یه دست سنگین بابا روی گونههام درازه اینطوری نمیشه که خوب ببینمت دیگه با چشمی که نیمهبازه اینطوری تُو محلهی يهودیها سنان خیره شد به صورت من اینطوری یکی در میون زدن سیلی بهم ضربه زد به صورت من اینطوری * * * * دست عدو بزرگتر از صورت من است یکضربه زد ولی دست به دیوارم کرد
هنوز نظری ثبت نشده