نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

با غم هجر جگرسوز مدارا بد نیست شبِ بیداری و امّید به فردا بد نیست دو سه باری شده بد جور پریدم از خواب چون عمو نیست نخوابیدنِ این جا بد نیست با همین گریه تو را پیش خودم آوردم عمه می گفت كه گریه نكن، اما بد نیست چه كسی گفته كه نشناختمت بابایی! از تعجب كه دگر پرسشِ آیا بد نیست! زخم هایِ سرِ تو مثل تمام تن من همه كاری ست و گر نه كه مداوا بد نیست كهنه پوشیِ مرا دختركی زد به رُخَم نرسیدم به خودم، پیشِ تو حالا بد نیست؟ بعد آن ضربه دگر حرف بدی نشنیدم وسطِ دشت بیفتی تك و تنها بد نیست خیزران كار خودش را همه جوره كرده به زبانت بگذارم لبِ خود را بد نیست
هنوز نظری ثبت نشده