نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

با سرِ نیزه تنت را چه بههم ریختهاند ذرّه ذرّه بدنت را چه بههم ریختهاند وسط معرکهای رفتی و گیر افتادی سر فرصت بدنت را چه بههم ریختهاند تا به حالا نشده بود جوابم ندهی وای بر من دهنت را چه بههم ریختهاند چشم من، تار شده به چه مداواش کنم؟ یوسفم پیراهنت را چه بههم ریختهاند عمّهات آمده تا دست به معجر ببَرد پدر بیکفنت را چه بههم ریختهاند یا اباعبدالله...
هنوز نظری ثبت نشده