نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

هر روز من غروب یه جمعهست تنهاترین آدم این شهرم از وقتی گریهتو در آوردم حتّی دیگه با خودمم قهرم من با خیال روز دیدنت چند ساله که درست نخوابیدم من که طلوع صبح هر شنبه (مرگ و با چشمای خودم دیدم) ٢ از دوریت تب میکنم من روزمو با عشق تو شب میکنم غمت برام مقدّسه روزای خوب منم از راه میرسه دلم برات تنگ شده ... اگه منو نخوای میمیرم جز تو مگه آخه کی و دارم من یادگاری از تو و عشقت همین صدای زخمی و دارم تنگه دلم برا صدایی که حتّی یه بارم اون و نشنیدم خود تو خواستی عاشقت باشم (لعنت به من که دیر فهمیدم) ٢ مدام من دوست دارم من حسّمو گفتم بهت بیواسطه خیالمم راحته چون منم اگه یادم بره تو یادته دلم برات تنگ شده ...
هنوز نظری ثبت نشده