با توام ای طبیب کوله به دوش
میثم مطیعیپسندیدن17
بازدید3.5K
(با توام ای طبیب کوله به دوش با توام ای پزشک جان و دلم قلب من درد میکند مولا چند وقتیاست دائماً کسلم)۲ (نسخهی روشنی که پیچیدی باز مثل همیشه یادم رفت)۲ فکر کردم که عقل من کافیاست آفت افتاد و اعتقادم رفت نسخهات را گذاشتم یکسو طبق میل خودم عمل کردم هر چه تجویز کردهای را نه هر چه پرهیز دادهای خوردم قرصها را بدون نظم و نظام نه سرِ حوصله، نه در وقتش شربتت را گذاشتم پستو میروم گاه گاه سر وقتش (درد داریم روز و شب، دریاب مشتریهای بینوایت را)۲ باز با ما سخن بگو احمد باز کن جعبهی دوایت را خواندهام در کتابها اینکه روزی از مکه رهسپار شدی بهر درمانِ مردم طائف میهمان، نزد آن دیار شدی (میزبانها گذاشتند آنجا در پذیرایی تو سنگِ تمام عدهای از میان دامنها عدهای نیز از بلندی بام)۲ دزد و مجنون و ساحر و کذاب ننگ بر من، چه اَنگها خوردی از زمین و زمان و پیر و جوان خاک بر من، چه سنگها خوردی (باز هم جای شکر آن باقیاست پسرت زید، در کنارت بود)۲ سپرت شد مقابل طفلان دست کم، یار و غمگُسارت بود (راستی! نقلِ شام و زینب هم مثل طائف، قرین حادثه بود)۲ ولی ای کاش پیش زینب نیز یک نفر مثل زیدِ حارثه بود