با بغضی بیصدا دارم میون حجره میبارم
جواد مقدمپسندیدن2
بازدید700+
با بغضی بیصدا دارم، میون حجره میبارم نمونده طاقتی دیگه، واسه تنِ تب دارم لبریز آه و دردم، شده کارم گریه و زاری انگاری داره با من، زمونه سر ناسازگاری خستم دیگه از شهر، و از این همه دل بیقراری شب غم نداره سحری، منم و این خون جگری امون از غصه و دردام، که نداره کسی خبری امون ای دل، امون ای دل ... شکسته کاسهی صبرم، به لب رسیده این جونم خمیده قامت سروم، زهر جفا برده امونم اشک غم زده حلقه، توی چشمام این روزا کابوسم شده هر شب، کوچه و یک زن تنها که افتاده رو خاکا، خدایا مادرم زهرا حال و روزم پریشونه، شده قلبم عزاخونه میخونم روضهی مادر، کنج حجره غریبونه امون ای دل، امون ای دل ...