نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

با این نفسنفس، نفسی دِه به این نفس شاید نصیبِ من بشود آخرین نفس آه، این نفسنفسزدنت همنفس، بس است بیتو نمانده است مرا هیچکس، بس است (نُه سال زندگی که برایِ علی کم است)۲ بختم ببین شبیهِ نفسهات درهم است دیدم چه شد، برایِ تو دیگر نفس نماند دیدی چه شد؟! برایِ علی هیچکس نماند تنهاترین جواب برایِ سلامِ من زخمیترین، غریبترین، احترامِ من من ماندهام غریب میانِ خَواصها کارم کشیده است به این التماسها من را حلال کن که علی بود، کُشتنت خانم، پس از پدر چقدر زود کُشتنت رویت مگیر جانبِ دیوار، پیشِ من ای خورده چندبار به دیوار، پیشِ من دیوار، مَحرَم است ولی مرتضیٰ که نه بگذار تا ببینمت اینبار یا که نه شرمندگیِ چشمِ مرا بیشتر مکن ما را به یادِ محسنِ خود، خونجگر مکن محسن که رفت، پیراهنش را نشان مده (گهواره نیست، دستِ خودت را تکان مده)۲ نُه سال زندگی که برایِ علی کم است بختم ببین شبیهِ نفسهات درهم است گیسویِ بچههام مرتب شده چرا؟! شانه دوباره قسمتِ زینب شده چرا؟! از دستپختِ نانِ تو خوردند بچهها یک جرعه آب، جانِ تو خوردند بچهها پیشت نشسته، آه کشیدند، سوختند عَجِّلْ وَفَاتِيات که شنیدند، سوختند آتش به اشکهایِ حسن میزنی چرا؟! پیشِ حسین، حرفِ کفن میزنی چرا؟! ای روگرفته، آهِ علی را بلند کن زینب بیا، سپاهِ علی را بلند کن این شیشه گرچه منتظرِ یک تَلَنگُر است امشب مرو که کاسهیِ صبرِ علی، پُر است قدری مسوز، زخمِ نمکخوردهیِ علی من را ببخش، یارِ کتکخوردهیِ علی بینِ مدینه، همنفسی که علی نداشت غیر از سه پیرمرد، کسی که علی نداشت من را حلال کن که علی بود، کُشتنت (خانم، پس از پدر چقدر زود کُشتنت)۲
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد