با اسمت لبم عسل شد
محمدحسین حدادیانپسندیدن17
بازدید800+
با اسمت لبم عسل شد با تو مشکلاتم حل شد شک داشتم خدایی یا نه ایوون طلاتو دیدم، شکم به یقین بَدَل شد تیغت مهلتی به عَبدُوَد نمیداد رو حرفت خدا هم، حرف رد نمیداد جبرئیل میخواست که از کار تو سویِ خلقت سر درآره، سنش قد نمیداد چه با غضبه حیدر، قتال العربه حیدر خدا گِلم رو ورزش داده با وجب حیدر خدا رو توی تمثال علی همه میبینیم برا همینه وجهالله شده لقبِ حیدر علی مولا، علی مولا... اهدنا الصراطم حیدر ای حیّ و مماتم حیدر نعره میزدی تو خیبر پیغمبر صدا زد ای جان، عاشقِ صداتم حیدر وقتی با دو انگشت فتح قلعه کردی اون دو تا فراری، رفتن کوهنوردی ثابت شد که اونا نامردن، تو مردی اباالقمره حیدر، مثل شیرِ نَرِه حیدر علی علیه، نه خداونده، نه بشره حیدر به روی گِلِ آدم دست کشید و با یه انگشت علی یه دونه امضا زد نوشت: اثرِ حیدر