با استعانت از اشک عَلَی الدَّوامِ حسین
حاج عبدالله باقریپسندیدن5
بازدید2.3K
با استعانت از اشک عَلَی الدَّوامِ حسین شروع میکنم این ماه را به نام حسین دوباره چشمهی خونی ز عرش جوشیده تمام عالمِ امکان سیاه پوشیده هزار شکر عجینیم با غمِ تو حسین رسیدهایم به ماه محرمِ تو حسین (هزار شُکر که درگیر ماتمت شدهایم)2 دوباره مُحرِمِ ماهِ مُحَرَّمت شدهایم قَبای بندگیِ خویش را کفن کردیم لباس نوکریِ شاه را به تن کردیم اجازه داده خدا تا ثواب کسب کنیم سیاهههای عزا را دوباره نصب کنیم میان سینهی ما آهِ تازه دَم شده است بساط چایی و اسپند هم عَلم شده است چقدر فرش حسینیّه جا به جا کردیم چقدر پادوییِ روضهی تو را کردیم (بقای نوکری از ربَّنای فاطمه است)3 به روضه آمدن ما دعایِ فاطمه است در این حسینیه تحت لَوای مولائیم به زیر سایهی چادر نماز زهرائیم خوشا به حال دو چشمی که غرقِ دریا شد کسی که گریهکُنات شد عزیزِ زهرا شد قسم به کوثر و زمزم شفاست گریهی تو برای هرچه مریضی دواست گریهی تو قسم به تذکرهی قدسیِ خدای جهان حسین، راه علاج است، آی بیماران اسیر معصیتِ مُمتدم نکن ارباب تو را به جان رقیه رَدم نکن ارباب مرا فقیر نگاهت بدانیام خوب است گدای شاه خراسان بخوانیام خوب است رکوعِ اشک شدم، گریهی نماز شدم به جان دختر تو کربلا نیاز شدم چه میشود که به سمتت قدم قدم برسم چه میشود که دَم اربعین حرم برسم (تو شهر غربت طوعه پناهم دادی)2 در هارو بستن امّا تو راهم دادی ای پیرزن نذاشتی مسلم صدای غربتش بپیچه چی میشد تو مدینه بودی توی اون کوچه کسی پناه نداد به خیر النساء مسیرو بست با خنده یک بیحیا به روی زهرا(س) حسن میگفت: بی هیچ دلیلی میزد هم با لگد زد هم که سیلی زد به روی زهرا کوچهای تنگو دلی سنگو صدای سیلی کجا رفته بودی بدون من شنیدم تو کوچه تورو زدند حرم تو راهه ای وای چیمیشه آخر خبر دارم از عشق برادر خواهر دلشوره هام برای زینب خوابو گرفته از چشمای من اینجا تموم زندگیشو ازش میگیرن از کینهی عموم علی سرشارن جیگر سوزوندن و تبحّر دارن سیاه و تارن (میخوان بشه غرور زینب پامال حسین و پشت و رو کنن تو گودال سیاه و تارن)2 کجا برم زار بزنم تکیه به دیوار بزنم ناله برا یار بزنم ای وای من اقا خجالت منو کشت این همه غربت منو کشت فکر رقیّهات منو کشت ای وای من (ترک عراق کن برو یااباعبدالله نگیرن از حرم تورو یااباعبدالله)2 دارم وصیت میکنم شاید نیایی با باد صحبت میکنم شاید نیایی دارد مسیرت را نشانم میدهد باد از روی دروازه تکانم میدهد باد با داغ بیاندازه میگریم که برگرد از بین این دروازه میگریم که برگرد با سر میان کوفیان مهمانم آقا تا لحظهای که میرسی میمانم آقا روزی که میایی مرا بشناس وقتی از روی این دروازه آویزانم آقا هر روز سنگم میزنند از دور و نزدیک بازیچهی تمرین این طفلانم آقا (هر روز یک دندان من کم میشود تا قربان دندانت شود دندانم آقا)2 شرمندهام اینجایم و بالو پرم ریخت دیدی که کوفه خاک عالم را سرم ریخت تا دق نکرده زینب از بیراهه برگرد گهواره تا نشکسته با شش ماهه برگرد هرچیز کم باشد در اینجا غم زیاد است در کوفه میبینی که نامحرم زیاد است از خیزران و تازیانه حرف کم نیست از خار وسنگ و کعب نی مرحم زیاد است شش ماهه نه حتی برای مردها نیز یک تیغه از تیر سه شعبه هم زیاد است دست نوازش با یتیمی نیست اما پنجه برای گیسوی درهم زیاد است