با آن زبان که تو دادی چهها نکردم من
حاج مهدی سلحشورپسندیدن8
بازدید3.9K
با آن زبان که تو دادی چهها نکردم من مرا ببخش شما را صدا نکردم من رفیق بودی و من نارفیق شرمنده شکستهام دلتان را رفیق شرمنده بیا و دیده خود را ز من ندید بگیر مرا گناه زده تو نزن ندید بگیر مرا ببخش تو حالا به خاطر زینب بغل بگیر گدا را به خاطر زینب مرا ز جمع فقیران خود جدا نکنی تو را به جان رقیه مرا رها نکنی هزار شکر که زهرا حسابمان کرده برای نوکریات انتخابمان کرده به دست سینه زنا برگ دعوت زهراست به روضه آمدن ما به عنایت زهراست کسی به بزم تو تعدیل میشود هرگز مگر عزای تو تعطیل میشود هرگز چقدر مرگ برای غم تو مطلوب است در این حسینیهها خاکمان کنی خوب است دوباره فاطمه دارد بُنَیَ میخواند گرفته زمزمه دارد بُنَیَ میخواند بُنَیَ موی سرت را که چنگ زد مادر به صورت تو عزیزم که سنگ زد مادر لباس دوخته بودم کجاست پیراهنت گرفت پهلوی من دست و پا زدنت * کاش میشد بازگردیم به شهر مادرم تا که راحت جان دهد کفدر نامهبر من نوشتم که بیا ایکاش دستم میشکست کاش میشد پیک من هرگز نیاید محضرت نامههایشان را نخوانده پاره کن آتش بزن هیچکس اینجا نخواهد ماند یار و یاورت یه کمی هم رحم کن بر دلخوشی های رباب جان من برگرد تا زنده بماند اصغرم نیزه داری نیزهاش را تیز تیز تیز کرد تا بیفتد با تمام آن به جان اکبرت مشکهایت را حسابی پر کن اینجا آب نیست رحم کن بر حضرت آب آورم لااقل اهل و عیالت را ببر یک جای امن گنگ و سربسته بگویم وای موی دخترت * تو شهر غربت توئه پناهم دادی درها رو بستن تو را هم دادی ای پیرزن نذاشتی مسلم صدای غربتش بپیچه چی میشد تو مدینه بودی توی اون کوچه کسی پناه نداد به خیرالنسا مسیر رو بست با خنده یک بی حیا به روی زهرا حسن میگفت بی هیچ دلیلی میزد قبل از لگد دیدم که سیلی میزد به روی زهرا