باکیه العین یعنی میباره بارون درد ای وای
محمدحسین حدادیانپسندیدن48
بازدید15.9K
باکیة العین یعنی میباره بارون درد ای وای دیدم که شمر نامرد ای وای تنت رو پشت و رو کرد ناحلة الجسم یعنی دیدم لگد به پهلوت میزد با سنگ به کنج ابروت میزد با نیزه شونه به موت میزد وای از کربلا تو دلاشون بغض و کینهته جای چکمه روی سینته بعد از تو حسین، یه زن تنها و مضطرم شده خیمه سوخته معجرم من از قاتلت، تا چهل روز سیلی میخورم مادرو صدا زدی، جدّم رو صدا زدم تشنه دست و پا زدی، جدّم رو صدا زدم وا محمدا، حسینو بیردا ببین به کربلا وا محمدا، سر از تنش جدا، ببین به کربلا زینب رو صدا زدی، مادر رو صدا زدم رو کردم سمت نجف، حیدر رو صدا زدم رو کردم مدینه و، گفتم وا محمدا کوبیدم به سینه و خودم دیدم سرت را میبریدند از قتلگاه رفتم و دیدم که وای وای تا خیمهگاه رفتم و دیدم که وای وای چشم تو دور ببینن، میزنن دخترا رو چشم تو دور ببینن، میبَرم معجرا رو از گهواره اصغرم افتاد، عَلم افتاد بین خیمه خواهرم افتاد، عَلم افتاد