نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

باور نمیکنم سر بازار بردنت نامحرمان به مجلس اغیار بردنت زینب از سینۀ حسین، تو را چکمهای گرفت از کربلا به کوفه، به اجبار بردنت پای سفر نداشتی ای داغدار درد با یک سر بریده به اصرار بردنت پهلو کبود! گریه کنان تازیانهها با خاطراتی از در و دیوار بردنت فهمیده بود شمر، غرورت شکستنیست از سمت قتلگاه علمدار بردنت تو از تمام کوفه طلبکار بودی و در کوچهها مثل بدهکار بردنت *********
هنوز نظری ثبت نشده