باور نمیکردم گذرها را ببندند
محمدحسین حدادیانپسندیدن32
بازدید7.1K
باور نمیکردم گذرها را ببندند من را که میبینند درها را ببندند اینجا برای خیزران لب را نیاری آقا خدا ناکرده زینب را نیاری من حاضرم انگشتر من را بگیرند وقت کنیزی دختر من را بگیرند حلالم کن حیدر نیومد میزدنت کاری ز دستم بر نیومد همسایه ها دیدن صداشون در نیومد حلالم کن حیدر نیومد تو هم راهی از این بهتر نداشتی کمک خواستی از فضه چون مادر نداشتی