باهم قرار بود بمونی همراهم
سید محمدرضا نوشهورپسندیدن24
بازدید900+
با هم قرار بود بمونی همراهم بمون که من اول راهم بمون بزرگ کنیم بچههامونو با هم (برای من نفس بکش بهجای تو میمیرم بهجای من نفس بکش از نفس افتاده مجتبای من نفس بکش مادر مظلوم بچههای من) ۲ زوده علی و التماس بیهوده هنوز حیاط خونهمون دوده خیال میکردم حال و روزت رو به بهبوده (به جون من نفس بکش فاطمهی پوست و استخون من، نفس بکش کجا داری میری تو بدون من؟ نفس بکش داغ تو پیرم کرده جوون من، نفس بکش) ۲ درده علی بمیره دست و پات سرده آخه براچی صورتت زرده گفتن علی بیا که فاطمه تموم کرده تو رو خدا نفس بکش پارچه سفید کشیدی رو سرت چرا؟ نفس بکش با صورت افتادم توی کوچهها، نفس بکش نرو که تنهاتر میشه مرتضی، نفس بکش