بالاسرت نشستهام امّا سرِ تو نیست
حاج حسن جمالیپسندیدن12
بازدید7.5K
بالاسرت نشستهام امّا سرِ تو نیست یک جای سالمی به روی پیکر تو نیست هر چه نگاه میکنمت پیرتر شوم جز تیر و نیزه دور و بر پیکر تو نیست هر چه نظر نمودهام این قتلگاه را جسمی شبیه جسم علیاکبرِ تو نیست **** میدرخشی به زمین، لعل بَدَخشان شدهای مثل اوراق بههم خوردهی قرآن شدهای تو همین صبح، خداحافظی از من کردی دَم مغرب نشده رَمل بیابان شدهای **** تو کس و کار منی، شمر جلودار شده **** نازِ پوشیده شدن میخواهی کمی از چادر من میخواهی این چنین که تو زِ هم پاشیدی قدر یک دشت کفن میخواهی **** یک عبا داشتی و خرج علیاکبر شد خود بگو با چه تو را من زِ زمین بردارم؟