نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

باغ دل بتول و علی را ثمر حسن دُر زینب است و لعل حسین و گهر حسن شاه جهان علیست، چه شاهی که بهر او شد عرش حق اریکه و شد تاج سر حسن در مدح مرتضیٰ چه بگویم کزان تبار دختر شدهست زینب کبریٰ، پسر حسن گردون طواف خانهی زهرا کند که گشت ماه شبش حسین و به شامش سحر حسن بر منتجب چه نام نهم غیر مجتبیٰ آن شاه حُسن را چه بخوانم مگر حسن ورد زبان عالمیان نام حیدر است ورد زبان حضرت خَیرُالبشر حسن جانم به اهلبیت نبی، هر چهارده اهل کرامتاند ولی بیشتر حسن صحرا به یک اشاره شود حجرهی طلا باری کند ز لطف به خاک اَر نظر حسن هر روز کوچه، کوچه پِیِ سائلان روان هر شب به کوچههای فلک رهگذر حسن اندوهگین ماتم فرق علی، حسین اندوهگین روضهی دیوار و در حسن آید صدای فاطمه بر گوش قدسیان ای بیکفن حسین، اَلا خونجگر حسن لعنت به هرکه خوار و ذلیلت شمرده است کوریِ چشمشان به تواَم مفتخر حسن یا اَیُّهَا العزیز، تو عزت عطا کنی هر کس که شد گدای تو، شد معتبر حسن جان مرا خدای کند خشت صحن تو لطفی که این دعا بشود کارگر حسن از من سلام سوی خداوندگار حُسن من کیستم؟ سلام خداوند بر حسن * * * * کریم کاری به جز جود و کرم نداره آقام تُو مدینهست ولی حرم نداره پنجره و کبوترا با من، با من ضریح و ایوونِ طلا با تو، با تو خلوتیِ صحن بقیع با من، با من شلوغیِ کربوبلا با تو، با تو تو نبودی و دیدم روی خاکه یه مادر نیستم و تو میبینی روی خاکه یه خواهر * * * * من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان قال و مقال عالَمی میکشم از برای تو دستم اگر شکسته شد در رَهِ یاریات چه غم باش که دارم آرزو سر شکنم به پای تو * * * * چیست در تو؟ همه امروز تو را می جویند ای تن بیسر سرور، چه قیامت کردی عقل میگفت بمانی به حرم، اما عشق گفت بر نیزه بزن بوسه، اجابت کردی * * * * ماهداماد کفنپوش، هلالم کردی شاخ شمشاد عمو، قدِّ صنوبر شدهای این جماعت همه دنبال سرت آمدهاند چشم بر هم بزنی پیکر بیسر شدهای دست و پا میزنی و من جگرم میسوزد خیلی امروز شبیه علیاکبر شدهای چه کنم با غم این سینهی پامال شده؟ به خدا آینهی پهلوی مادر شدهای * * * * یا قد کشیدهای تو به زیر سُمِّ ستور یا من خمیده جسم تو را خیمه میبرم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد