باز دور و برِ ما معرکه برپا شده است
حاج حسین سازورپسندیدن5
بازدید300+
باز دور و برِ ما معرکه برپا شده است یا سرِ قامت رعنای تو دعوا شده است تو مگر وعده ندادی به حرم آب بَری پس چرا جایگهت سینهی صحرا شده است؟ تیرهایی که همه از پسِ نخلستان ریخت با چه نظمی به میان بدنت جا شده است جگرم پاره مکن، پای مکِش روی زمین بهخدا پشت و پناهم کمرم تا شده است چون که در بِین حرم خوش قد و بالا بودی باورم نیست که اینگونه سرت وا شده است چقدَر فاصله افتاد به ابروهایت از چه رو خورده بههم حالت گیسوهایت؟ خواستم بعد ظفرهای تو تکبیر کِشم مرهمی بر جگر مادر بیشیر کِشم حال باید بنشینم به کنار بدنت با دلی سوخته از چشم ترت تیر کِشم ماندهام فرق تو با تکّه عبایی بندم یا که از پیکر تو نیزه و شمشیر کِشم تیرها یک به یک از پای درت آوردند ای برادر چه بلایی به سرت آوردند؟ باز برخیز که در معرکه گرداب کنی لبِ خشکیدهی بر علقمه سیراب کنی تو قرار است که با آب، حرم برگردی یا دل از زینبِ ماتمزده بیتاب کنی چشم بر راهِ تو بر خیمه رباب است هنوز تا به آغوشِ خودت اصغر او خواب کنی شک ندارم که قرار است تو در نخلستان داغ خود را وسط سینهی من قاب کنی